کلمه

کارول عزیز 
در نامه قبلی گفتم که تاثیر نامه از حرف زدن رو در بیشتر است. اما وقتی امروز با پیتر در کافه قرار داشتم فهمیدم که در واقع این قدرت کلمات است که ما را مثل غلطک زیر گرفته است و لحظه ای مجال آرامش نمیدهد، چه در نامه نوشته شوند، چه در سکوت گفته نشوند، آنچه حس می شود دریوزگی ما نسبت به آنها است. در راه برگشت به خانه تنها تمرکز کردم که حرف هایی را که نگفته بودم و نشنیده بودم بفهمم اما آن قدر نبود کلمات در کافه آزارم داده بود که خسته بودم.
کارول عزیز
من از این ناراحت نیستم که همه فکر میکنند تقصیر من است. دل آزردگی اصلی من از آنست که در جمع چند نفره ما که چند سالی کنار هم کار کردیم و با هم بودیم آخر باید یک نفر تقصیر را گردن میگرفت. تقصیر چه کسی باشد بهتر است؟ وقتی قرار است تقصیر کسی باشد دیگر فرقی نمی کند تقصیر کیست. در نهایت این گروه ما بود که کسی از میانشان مقصر جدایی بود. 
کارول عزیز
شاید دیگر به تو کمتر بنویسم و کمتر بتوانم تو را ببینم. کسی چه می داند که همبستگی ما در آن دوران تنها ار هدف مشترکمان بود یا واقعا گروهی بودیم که باید از بین تمام مردم دور هم جمع می شدیم و کار میکردیم و خوش میگذراندیم. شاید دنبال کار جدیدی مطابق با خصوصیات خودم رفتم، گرچه پس انداز کافی برای یک سال زندگی راحت دارم. شاید هم به زادگاهم برگشتم تا اقوامی که همیشه ازشان متنفر بوده ام یا حسی بشان نداشته ام ببینم. انگار حتی آنهایی که تاثیر گذار نبوده اند هم تاثیر گذارند.
کارول عزیز
پیتر راست می گفت من همیشه در جایی که بوده ام، نبوده ام. مثل اینکه همیشه زندگی یک نفر دیگر را زندگی کرده ام. با همسر او ازدواج کردم. بچه هایش را بزرگ کردم و حالا پیری اش را زندگی میکنم. انگار همیشه مثل دانای کلی ناظر زندگی خودم بوده ام و هیچ وقت به خودم نزدیک نبودم. از همین رو بود که اصلا در بودن در اتاق خالی با گچ سفید، روزهای بیکاری و نبود مشتری، و نبود خانواده ام غمگین و افسرده نشدم، در حالی که همگی شما از این رفتار من شکوه داشتید. 
کارول عزیز
انگار، من، نیستم.

/ 0 نظر / 6 بازدید